این، حکایت دردناک یکی از صدها خانواده ای است که این روزها، فرزندش ـ شیوا را ـ به بند کشیده اند. آری، حکایت روز و شب خانواده بی پناه «شیوا نظرآهاری»، دختری که سال ها تلاش مداوم اش در جامعه پردرد و رنج مان، سبب شده بسیاری او را به خوبی بشناسند و برای فعالیت های انساندوستانه اش، احترام قائل باشند. عکس: مادر و خواهران شیوا هنگامی که مادر شیوا نظرآهاری، با اشتیاق و مهربانی ژیلا بنی یعقوب را، هم بند و رفیق روزهای سخت دخترش را در آغوش می کشید انگار به دنبال بویی تازه از دخترش بود و هنگامی که مادر ژیلا را در آغوش می گرفت لابد احساس می کرد او تنها کسی است که «می فهمد این روزها چقدر درد و غم در سینه دارم.» مادر شیوا گفت: «آخر ما چطور 500 میلیون تومان وثیقه بگذاریم، از کجا چنین پولی را تهیه کنیم؟...مگر می شود برای دختری مثل شیوا چنین وثیقه ای را معین کنند؟» ما در دل فکر می کردیم: از این ها هر چه بگویید برمی آید، اما این را بر زبان نراندیم. فقط برای شکستن سکوت و بهت مان گفتیم: نه نمی شود، شاید اشتباهی شده است. و بعد وقتی مادر شیوا با اندوه و استیصال اضافه کرد: «خانه ما که بیش از هشتاد میلیون نمی ارزد، چیکار باید بکنیم؟ آخر انصاف شان کجا رفته؟ مگر شیوای من می خواهد فرار کند؟» ما در دل گفتیم این روزها «انصاف» کالای نایابی است در بازاری بی رونق، اما بلند گفتیم: «همه چیز درست می شود»! هرچند می دانستیم که خیلی چیزها به این راحتی درست نمی شود و آن چه آن ها در دو ماه خراب کردند، ده ها سال باید انسان های بیشماری همچون شیوا و شیواهای این آب و خاک، ذره ذره درست اش کنند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر