خبر کشته شدن فرزندت را در اینترنت خواندم و سایت محسن رضایی هم در لفافه چیزهایی نوشته بود و جرات هم نداشتند به صراحت بگویند چه اتفاقی افتاده است. برای من هیچ چیز کشنده تر از تسلیت محسن رضایی نبود. کشنده تر از همه چیز حرفی بود به نقل از خودت که به نظرم نشانه گمراهی است. گفته بودید دشمنان نظام خیال نکنند که می توانند از خون فرزندم محسن دستاویزی برای ضربه به نظام درست کنند. ضربه به چه چیزی؟ به چیزی که اصلاً وجود ندارد؟ همان روزها می خواستم تسلیتی بفرستم ولی نفرستادم. تسلیت به چه کسی؟ به یک پدر داغدیده که اینطور برخورد می کند؟ آن وقت همین پدر حزب عدالت و توسعه درست می کند برای چه کار؟ عجب بساطی شده این حفظ نظام. حفظ چی؟ همان روزی که چفیه ها را گذاشتند روی دوش آن دروغگوها، همان روز فاتحه نظام خوانده شد. حالا تو ناراحتی که نکند یک وقت دشمنان نظام چه چیزی را از بین ببرند و به چه چیز ضربه بزنند؟ روزی که قرار بود در مسجد بلال برای پسرت مراسم بگیرند می خواستم بیایم که خبر دادند مراسم لغو شده. قرار بود بیایم و همین حرفها را با شما در میان بگذارم. آمدم بودم بگویم این دشمنان کیستند؟ یک سرش سازگارا است که اساسنامه سپاه را نوشت و گذاشت کف دست این بچه نیم وجبی طائب و آن جعفری و دار و دسته اش. همین سازگارا چقدر شکنجه شد و چقدر بدی دید؟ اگر از مملکت بیرون نمی رفت امروز به صورت گمنام در گوشه ای از بهشت زهرا افتاده بود. به والله قسم اگر محمد بروجردی زنده بود، یا پیش سازگارا بود یا در زندان جعفری. یکی دیگر از این دشمنان اکبر گنجی است که به گفته دخترم کاری کرده اند با این انسان که از خدا هم فرار کرده. حالا تو به آنها بگو دشمن. به فرض که اینها دشمن هستند. خب اینها می خواهند چه چیز تو را بگیرند که تو ناراحتی؟ اگر فشارهای اینها نبود، حتی همسرت هم نمی فهمید که چه بلایی بر سر پسرش آورده اند. حالا همین ها شده اند دشمن و خواهان خون پسر تو و تو هم شده ای مدافع نظام. کدام نظام برادر؟ خجالت نمی کشی از این حرف؟ «نامه یکی از فرماندهان سابق جنگ به دکتر روح الامینی»
http://www.nourizadeh.com/archives/004755.php
http://www.nourizadeh.com/archives/004755.php


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر