امیر جوادی هم یکی بود مثل من. مثل تو. شلوار جین سنگشورش را دیدی؟ من هم یکی مثل همین دارم.
دیگر بین ما نیست. خیلی های دیگر هم نیستند. مادر اشکان میگفت در پنج دقیقه از من گرفتندش. امیر را شاید در یک هفته. اشکان را با گلوله کشتند، امیر را با باتوم. محسن را از عفونت.
این پنجشنبه ۸ مرداد، قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا، ۱۱ صبح، مادر سهراب پای خاک پسرش به ۱۸ سال خاطره فکر میکند. فاتحه میخواند و سنگریزه به سنگ قبر میزند تق و تق که سهراب صدای حضورش را بشنود.
این پنجشنبه ۸ مرداد، قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا، ۱۱ صبح، مادر ندا شانه به شانه مادر سهراب میگذارد و به درد هم میگریند.
این پنجشنبه ۱۱ صبح چشم گریان مادران سیاهپوش، در بیابان بهشت زهرا به دنبال همدرد است.
این پنجشنبه بیابان بهشت زهرا یک جنگل سیاهپوش میشود. اگر تو بیایی. اگر من بیایم …
و مبادا میر حسین را تنها بگذاریم در احقاق خون شهدایمان. میرحسین برای همین این پنجشنبه ۸ مرداد از من و از تو دعوت کرده برویم مصلا، ۶ عصر.
میرحسین ما را به مصلا دعوت کرده که یادمان نرود سعید حجاریان با همه دردهای بدنی و حملههای عصبی، ۴۰ روز است که زیر شکنجه دارد جان می دهد. شنیدی آه از نهاد دخترش بلند شده؟ شنیدی فریادهای «هَلْ مِنْ ناصِرٌ یَنْصُرُنی» را از فخرالسّادات محشتمیپور، همسر شجاع مصطفی تاجزاده؟ دیدی نامههای درد دل فاطمه شمس را با (به قول فاطمه) مهربان دربندش، محمّدرضا جلایی پور؟ میدانی دستبسته در فرودگاه به بندش کشیدند؟ مویههای مادر ندا را شنیدی؟ که بیصدا اشک ریخته بود و گفته بود دلش دوچندان از حرف نامردی رنجیده بود که گفت عکس دخترش کامپیوتری (فتوشاپی) بوده؟
گفتنش هم درد دارد. دل من هم از شنیدن خورد شدن فک همکلاسی دانشگاه تهرانیمان آشوب شد. خون دادند. میدانم. میدانی. بیهزینه امّا نمیشود. میدانی. میدانم. به قول دوست، آینده ما بسته به همین هزینههاست. مبادا خون آنها که از جان برای من و تو مایه گذاشتند فراموش شود. مبادا پنج شنبه، مصلای تهران، ساعت ۶، جای سوزن انداختن پیدا شود.
گوشی تلفن را بردار. به مادربزرگ و داییت زنگ بزن. به اون پسر عمه ات که می گوید که این کار ها فایده ندارد زنگ بزن. به برادر شوهرت، به همه دوستانت و به دخترهای همسایه زنگ بزن (حتی به اونی که ازش خوشت نمی آید). یا اگر از شنود تلفن می ترسی به خانه هاشان برو. به ایشان از مراسم پنجشنبه بگو، از داغ مادران، از درد اسرا و از تمنای آرام ناپذیر آزادی. به ایشان بگو همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کین درد مشترک، هرگزجدا جدا درمان نمی شود…
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر