بعد از برگزاری چهارمین جلسه بیدادگاه نمایشی که در آن جانباز شریف اصلاحات، سعید حجاریان را به اعتراف دروغ واداشتند، فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلاییپور که دیروز در کنار حجاریان در این نمایش حاضر شده بود، در نامهای خطاب به زینب حجاریان، استقامت او و حقطلبی پدرش را ستود و آنان را زینب و حسین زمان خواند. متن کامل این نامه که در پایگاه اطلاعرسانی نوروز منتشر شده را در زیر میخوانید:
بسم رب الحسین
زینب، زینب صبور!
کاش نامت، نام دیگری بود تا در برابر عظمت صبری که از نام عزیزت میبارد اینچنین کلمات از همدردی با تو ناتوان نمیماندند! آنها که تو را زینب نام نهادند گویی این روزهای سیاه و تلخ از ذهنشان گذشته بود! شاید خاصیت این اسم باشد که وقتی به زبان میآید اینچنین دل را آتش میزند و به صبری تلخ و استقامتی شگرف حوالهات میکند.
زینب
وقت مرثیهخوانی من است. اما وقتی که این روزها تنها تکرار نامت مرثیه مجسم است، دیگر چه میتوانم برایت بنویسم؟ از کدام کربلا؟ از کدام حسین؟ از کدام عاشورا و از کدام یزید؟ وقتی که این روزهای تو با تاریخ سرخ اسم اعظمت، چنین نسبتی عمیق و شگرف دارد، چه حرفی جز اشک برای دلمویه با تو برایم میماند؟ تنها فرق تو با صاحب این نام پاک این است که آن بانوی صبور، تنها یک بار ظهر عاشورا و شام غریبان و دربار یزید را از سر گذراند و تو سالهاست که کل یومت عاشوراست و کل ارضت کربلا! تنها فرق تو این است که زینب یک بار دلش از ندای هل من ناصر ینصرنی حسینش در آتش سوخت و تو سالهاست که در تکرار این حدیث تلخ با پدر و مادر عزیزت همنوا شدهای. از همان روز که دست آن نانجیب ماشه را چکاند و تیر به سمت پدرت نشانه رفت، عاشورای تو و مادر آغاز شد و تا همین دیروز که آن تن پاک و شریف را به آستان بیدادگاهی از جنس دربار یزید آوردند و وادار به اعتراف دروغش نمودند، برای تو همچنان ظهر عاشوراست.
زینب
بدان که اگر تو زینب زمانه مایی، پدر مظلوم و مجروح و حقطلبت هم حسین مظلوم روزگار ماست. اندیشه و سلوک پدر تو تجلی حق خواهی و عدالتطلبیست. او همچون حسین برای ایستادن بر سرعقیدهاش، مثله شده است. نه فقط دیروز. که ۱۳ سال است دارد هر روز مثله میشود تا حقیقتی که بدان پایبند است زنده بماند.
زینب! زینب صبور!
پدر تو سالها بود که برای احیای حق و عدالت، با تنی مجروح در آستانه قتلگاه خویش ایستاده بود و تیر بلا از هر سوی این میدان به سمتش روانه کرده بودند تا مبادا اسلام یزیدیشان با شهامتهای حسینی پدرت نشانه رود، اما دیروز، به شیوه شمر بر سینهاش نشستند... دشنه را کشیدند و نیت کردند بیخ تا بیخ سر حقیقتی که ۱۳ سال خواب را از چشمان قیکردهشان ربوده بود را ببرند. اما تو با من بگو زینب! مگر با قتل حسین، حقیقت زندهتر نشد؟ مگر آن روز که سرش بر نیزه کردند و به درگاه یزید آوردند، خونش در رگان تاریخ جاریتر نشد؟ اگر نشده بود که از همان تبار، کسی چون پدر بر نمیخواست و تا همین امروز اینچنین نایستاده بود. اگر داستان مظلومیت و شهامت حسین به تاریخ پیوسته بود که دیگر چونان که مادرت گفت، صدای هل من ناصر ینصرنیاش از زندان یزیدیان زمان ما به گوش نمیرسید. آن صدا در تاریخ زنده ماند و این روزها از حنجره مظلوم دیگری که گرچه نامش حسین نیست اما مرام و مسلکش همان است، شنیده نمی شد. تاریخ تکرار میشود زینب عزیز و افشای حقیقت قربانی میطلبد.
زینب زمان من!
نمیدانم که دیروز بر کدام تل ایستادی و سیمای مظلوم پدرت در بیدادگاه را تماشا کردی؟ نمیدانم با دلت چه رفت، اما یک چیز را خوب میدانم و مطمئنم که دیروز تو نیز با همان دل صبورت بارها به زبان آوردی آنچه زینب (س) بعد از رویت ماه عریان و به خون خفتهاش در گودال قتلگاه و سیلی خوردن کودکان حرم از دستان ناپاک آل یزید و شام غریبان اولاد و اصحاب برادرش حسین، در آستان یزید به لب مدام تکرار میکرد که ما رآیت الا جمیلا و این مرثیه عاشورای نسل ماست زینب! پس محکم و صبور بایست و این جمله را به دل تکرار کن و بگذار تا خلقی بر این جدال ظلم و عدالت بگریند.
خواهرت: فاطمه

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر