۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

شعری از دکتر زهرا رهنورد

کویر تشنه هجرت دوباره خلق است

در حالی که این شعر، به تاریخ 12/3/1358 در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شده، اکنون پس از سی سال، انگار زبان حال امروز شده است:


چه غمگین نشسته‏ای ای زن
تو از کدام پنجره می‏اندیشی
که قلبت چنان می‏گرید
که ابر بهاران، هرگز نباریده
من از پنجره‏ای نگاه می‏کنم
که از فراز طاقیش
خورشید قرآن
ظلمت گیتی را
مغلوب نور می‏سازد
و به من
چشمانی می‏دهد
با بصیرتی به تیزی آهن
که حقیقت را از ابهام عریان می‏کند
زن مسلمانم
در اندیشه توحیدیم
دنیا
باغ نیلوفرهای کبودست
که در برکه خنک هستی
هر بامداد
زندگی را با تسبیح آن یگانه
آغاز می‏کند
و پیوسته
استعداد «عهد مهدی» را دارد
که می‏تواند
زیر چتر «دولت کریمه» خود
نان و فرهنگ و قدرت را
مهربانی و طهارت را
میان مستضعفین
آنچنان قسمت کند
تا همه چون دندانه شانه‏ای برابر باشند
و چنین است که ...
***
در روزگار شب
با خود می‏گفتم
در انتهای فصل سرد حکومت طاغوت
چون به همه ایمان بیداران
بهار آید
و نهر توحید
جاری شود در کویر میهنمان
همه برزگر می‏شویم
ایمان می‏کاریم
دوستی و برابری می‏درویم
و در یک سفره می‏خوریم
و در گذرها و سوق‏ها
رزق مطهر را
در زنبیل‏های نور
مساوی قسمت می‏کنیم
و در وزارت خانه‏ها و اداره‏ها
در کارخانه‏ها و کشتزارها
در مدرسه و دانشگاه‏ها
مسئولیت بیشتر را به کسی می‏دهیم
که تقوایش بیشتر است :
آنکس که قیام به «قسط» را بهتر از همه می‏داند
و با خرد نابش
آواز هستی را بهتر از همه می‏خواند
آنکه بیشتر از همه
از قلبش شهد دوست داشتن می‏تراود
و ایمانش
سیمرغ هماره پرواز است
که به کاوش توحید می‏رود
و چون به مردم می‏رسد
با خاک پیوندی دوباره می‏یابد
با باران و خاک و گل
و با پرنده و انسان
به یک زبان
به زبان خویشاوندی حرف می‏زند
با خود می‏گفتم
دختر بچه گان یتیم
که از نهر زباله خندق‏ها
غذا و اسباب بازی صید می‏کنند
زیر پنجه‏های نوازشگر اسلام
آنقدر خوشبخت می‏شوند
که ذهنشان
گیلاس زار می‏شود
و از خوشه‏های سرخ
برای خودشان
و باری مادرانشان
دست بند و گوشواره می‏سازند
با خود می‏گفتم
نهال تشنه اندیشه ما زنان
که در شوره زار ایران
مسموم شده از نوکران فرهنگ ساخته طاغوتیان
سرمایه داران
زمین داران
غربیان و شرقیان و دین سازان
زیر باران رحمت قرآن
سبز می‏شود
خوشه سرشار انگوری
بر تاک معرفت می‏شود
و هنگام که با برادران و یاران
در سرنوشت خلق تصمیم می‏گیریم
پرواز می‏کنیم از لانه انزوای سیاسی خود
که در دهلیزهای هزاران ساله ظلم
تار بسته‏است
با خود می‏گفتم
در کنار چشمه کوثر قرآن
میلیون‏ها میلیون
استعداد گل می‏کند و به میوه می‏نشیند
***
افسوس!
کنون!
ای موج‏های خشم
ای چشمه‏های ایمان
ای باران‏های طوفان زا
ای مادران داغدار
ای اندیشه‏های توحیدی!
ای آرزوهای اسلامی!
طغیان
طغیان
ای همت‏های بلند
ای یاران
بیداران
دیوان
در قلعه‏های جادویی شرق و غرب
به دسیسه نشسته‏اند
و دولتمردان در زندان رخوتناک طبقه خویش
به سستی اندیشه گرفتارند
چنگال شوم شرک
وقیحانه می‏کاود
تار و پود نهادها و سازمان‏ها را
ارزش‏ها و اندیشه‏ها را
آرزوها و سلیقه‏ها را
و من اینجا غمگین نشسته‏ام
غمگین غمگین
و از پنجره شهادت، تاریخ را می‏نگرم
که چشمان صدها هزار لاله پرپر
غوطه ور در دریایی از خون مطهر
نگران اسلام است
نگران ایران است
برخیزیم!
برخیزیم!
ای یاران
بیداران
مهاجران
و میثاق خویش را
دگر باره تازه کنیم با خدای خویش
که در این زمانه میهن ما
کویر تشنه هجرت دوباره خلق است
خون شوید
خون بجوشید
خون ببارید
خون بگریید
طغیان کنید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر