کویر تشنه هجرت دوباره خلق است
در حالی که این شعر، به تاریخ 12/3/1358 در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شده، اکنون پس از سی سال، انگار زبان حال امروز شده است:
چه غمگین نشستهای ای زن
تو از کدام پنجره میاندیشی
که قلبت چنان میگرید
که ابر بهاران، هرگز نباریده
من از پنجرهای نگاه میکنم
که از فراز طاقیش
خورشید قرآن
ظلمت گیتی را
مغلوب نور میسازد
و به من
چشمانی میدهد
با بصیرتی به تیزی آهن
که حقیقت را از ابهام عریان میکند
زن مسلمانم
در اندیشه توحیدیم
دنیا
باغ نیلوفرهای کبودست
که در برکه خنک هستی
هر بامداد
زندگی را با تسبیح آن یگانه
آغاز میکند
و پیوسته
استعداد «عهد مهدی» را دارد
که میتواند
زیر چتر «دولت کریمه» خود
نان و فرهنگ و قدرت را
مهربانی و طهارت را
میان مستضعفین
آنچنان قسمت کند
تا همه چون دندانه شانهای برابر باشند
و چنین است که ...
***
در روزگار شب
با خود میگفتم
در انتهای فصل سرد حکومت طاغوت
چون به همه ایمان بیداران
بهار آید
و نهر توحید
جاری شود در کویر میهنمان
همه برزگر میشویم
ایمان میکاریم
دوستی و برابری میدرویم
و در یک سفره میخوریم
و در گذرها و سوقها
رزق مطهر را
در زنبیلهای نور
مساوی قسمت میکنیم
و در وزارت خانهها و ادارهها
در کارخانهها و کشتزارها
در مدرسه و دانشگاهها
مسئولیت بیشتر را به کسی میدهیم
که تقوایش بیشتر است :
آنکس که قیام به «قسط» را بهتر از همه میداند
و با خرد نابش
آواز هستی را بهتر از همه میخواند
آنکه بیشتر از همه
از قلبش شهد دوست داشتن میتراود
و ایمانش
سیمرغ هماره پرواز است
که به کاوش توحید میرود
و چون به مردم میرسد
با خاک پیوندی دوباره مییابد
با باران و خاک و گل
و با پرنده و انسان
به یک زبان
به زبان خویشاوندی حرف میزند
با خود میگفتم
دختر بچه گان یتیم
که از نهر زباله خندقها
غذا و اسباب بازی صید میکنند
زیر پنجههای نوازشگر اسلام
آنقدر خوشبخت میشوند
که ذهنشان
گیلاس زار میشود
و از خوشههای سرخ
برای خودشان
و باری مادرانشان
دست بند و گوشواره میسازند
با خود میگفتم
نهال تشنه اندیشه ما زنان
که در شوره زار ایران
مسموم شده از نوکران فرهنگ ساخته طاغوتیان
سرمایه داران
زمین داران
غربیان و شرقیان و دین سازان
زیر باران رحمت قرآن
سبز میشود
خوشه سرشار انگوری
بر تاک معرفت میشود
و هنگام که با برادران و یاران
در سرنوشت خلق تصمیم میگیریم
پرواز میکنیم از لانه انزوای سیاسی خود
که در دهلیزهای هزاران ساله ظلم
تار بستهاست
با خود میگفتم
در کنار چشمه کوثر قرآن
میلیونها میلیون
استعداد گل میکند و به میوه مینشیند
***
افسوس!
کنون!
ای موجهای خشم
ای چشمههای ایمان
ای بارانهای طوفان زا
ای مادران داغدار
ای اندیشههای توحیدی!
ای آرزوهای اسلامی!
طغیان
طغیان
ای همتهای بلند
ای یاران
بیداران
دیوان
در قلعههای جادویی شرق و غرب
به دسیسه نشستهاند
و دولتمردان در زندان رخوتناک طبقه خویش
به سستی اندیشه گرفتارند
چنگال شوم شرک
وقیحانه میکاود
تار و پود نهادها و سازمانها را
ارزشها و اندیشهها را
آرزوها و سلیقهها را
و من اینجا غمگین نشستهام
غمگین غمگین
و از پنجره شهادت، تاریخ را مینگرم
که چشمان صدها هزار لاله پرپر
غوطه ور در دریایی از خون مطهر
نگران اسلام است
نگران ایران است
برخیزیم!
برخیزیم!
ای یاران
بیداران
مهاجران
و میثاق خویش را
دگر باره تازه کنیم با خدای خویش
که در این زمانه میهن ما
کویر تشنه هجرت دوباره خلق است
خون شوید
خون بجوشید
خون ببارید
خون بگریید
طغیان کنید

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر